شاید اینجا دارم بلند بلند فکر می کنم

طبقه بندی موضوعی

۱۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است


صادق هدایت معتقده موجودات سه دسته اند گیاهخوار، گوشت خوار و همه چیز خوار که انسان همه چیز خواره در صورتی که  سیستم بدنش شبیه میمون های میوه خواره و باید از نباتات تغذیه کنه و برای اثبات این عقیده به استدلال می پردازه؛ استدلالاتی راجع به ساختمان معده و روده و ساختار دندان انسان ها که مطابق با ساختمان بدنی گیاهخوارانه و نه گوشت خواران و توضیحات و حرف هایی از این دست.وی فوایدی رو برای گیاهخواری ذکر می کنه از جمله این که گیاهخواران بدنشان در برابر بیماری ها مقاوم تر و عمرشان طولانی تر است، بیماری های مربوط به گوشتخواری را نمی گیرند و خوش اخلاق ترند و ...
در کل کتاب خوب، روان و کوتاهی بود. درسته بعضی مطالبش چند بار درجاهای مختلف کتاب تکرار شده بود، با این حال آزار دهنده و یا خسته کننده نبود و همه بهتره که برای یکبار هم که شده بخوننش. قابل توصیه است و حداقلش اینه که باعث میشه کمتر بریم سراغ گوشت و این خوبه.
و اما بعد :))ب
ه نظر من افراط توی هیچ چیزی خوب نیست. همونطور که گوشتخواری صِرف خوب نیست، گیاهخواری صِرف هم خوب نیست و به عقیده ی من وقتی خدا خوردن گوشت برخی حیوانات رو حلال کرده. دلیلی نداره که ما خوردنش رو بر خودمون حرام کنیم اما نباید در خوردن گوشت زیاده روی کنیم همون طوری که امام علی (ع) هم گفته و صادق هدایت هم این حدیث رو در کتابش ذکر کرده: "شکم های خودتان را مقبره حیوانات نسازید"
پیامبر حدیثی داره با این مضمون که خوردن چهل روز گوشت پست سر هم باعث سنگدلی میشه اما حدیث دیگه ای از امام صادق هم هست به این مضمون که یک بار درهفته گوشت بخورید و فرزندانتان را به آن عادت ندهید و نیز آنان را بیش از چهل روز از گوشت محروم نکنید چون بدخوی می شوند.
پس نتیجه می گیریم که تو هیچ چیزی افراط خوب نیست :)
 گوشت خوردن رو کمتر کنید و میوه و سبزی زیاد بخورید؛ توصیه ی بهداشتی من به شما عزیزانِ دل این است.
این بود انشای من :)
+ تشکر از بودا بابت این پیشنهاد خوب.
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۲۳
مهناز
خودت بهتر از من می دونی که بعضی آرزوها تاریخ مصرف دارند؛ اگه به موقع اتفاق نیفتند، اگه درست سرِ وقت برآورده نشن، دیگه حالت رو خوب نمی کنند حتی اگه هزار بار هم بهتر از اون چیزی که تو ذهنت بود، اتفاق بیفتند...من امروز بیشتر از هر روز دیگه ای به معجزه نیاز دارم...
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۵۰
مهناز
دل کندن... دل کندن... دل کندن... دل را کندن!!!
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۴۰
مهناز
این کتاب نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران -نویسنده لبنانی- به می زیاده - شاعر و نویسنده لبنانی، فلسطینی- است. 
نامه هایی دل چسب و لذت بخش که عشق وی به می در آن ها مشهود است. البته سه نامه ی خیلی کوتاه و مقاله ای در ستایش جبران از می زیاده هم در این کتاب آورده شده است.
عشق بین این دو از عشق های معمول نبود که با دیدار آغاز شود. این دو در طی مکاتبه هایی که با هم داشتند به یکدیگر علاقه مند می شوند و عشقی که بین این دو شکل می گیرد فراتر از عشق های معمولی است. این مکاتبه گران عاشق حدود بیست سال با هم مکاتبه می کنند و بدون این که همدیگر را ملاقات کنند، زندگیشان را به پایان می رسانند...

خیلی خیلی خوشحالم که این کتاب رو خوندم و خوشحال تر که اولین نوشته ای که از جبران می خوندم نامه های عاشقانه ی لطیفش بود. چقدر این مرد روح لطیفی داشته. چقدر عاشقانه طنازی می کرده و  چقدر دلربایی... مرد به این نازنینی؟! می اصلا چاره ای نداشته غیر از این که عاشقش بشه اگر چه به قول جبران که من هم کاملا باهاش موافقم :)))))))))) از عشق می ترسیده؛ مطمئنم که می ترسیده و دلایل خودش رو هم داشته... هر چقدر جبران صریح تر می مبهم تر، دوری گزین تر... چقدر این عشق عمیق بوده و غم این عشق هم عمیق تر... و چقدر خوب که همدیگه روداشتند اگر چه دور از هم ولی نزدیک...قسمتی از کتاب رو این پایین گذاشتم که بشنوید: (تعجب نکنید؛ این کتاب رو باید شنید؛ از قلب جبران). 

من محبوب نازپرور خویش را دوست می دارم؛ اما وقتی که با عقل می سنجم نمی دانم که چرا دوستش می دارم اصلا این را با قیاس عقلی نمی خواهم بدانم همین قدر کافی است که دوستش می دارم و بس. آری از دل و جان دوستش می دارم؛ کافی است که در هر حال، اندوهگین، غریبانه، تنها، خوشحال، مدهوش و مجذوب سر بر شانه اش گذارم، کافی است که در کنارش تا ستیغ کوهساران پیش روم و هر لحظه در گوشش زمزمه کنم که : "تو دوست منی، توئی محبوبم!".

می! می گویند که من از بشر دوستانم و به خاطر این که همه ی مردم رادوست می دارم بعضی سرزنشم می کنند. آری من همه ی مردم را دوست می دارم و همگی را بدون گزینش همان گونه که هستند یک جا دوست می دارم زیرا جزئی از جلوه ی ذات خدایند ولی هر دلی را قبله ی خاصی است و این دل نیزجهتی دارد که ساعت ها در خلوت تنهایی بدان متوجه می گردد و هر دلی را دِیری است که در آن خلوت می گزیند تا آرامش و تسکین یابد. هر جانی هم جانانی دارد که آرزومند است به آن بپیوندد تا در دوران حیات از نیکبختی و نعمت تندرستی بهره مند گردد یا این که رنج های زندگی را به دست فراموشی سپارد.سال هاست که احساس می کنم کعبه ی دل خویش را یافته ام، این احساس حقیقی، ساده و روشن و دوست داشتنی است...

شنیدن بقیه اش دیگه به عهده خودتون.
ترجمه ی کتاب خیلی خوب بود و خود کتاب اونقدر جذاب و دلربا که دوست نداشتم لحظه ای بزارمش زمین. از اونایی که هی دلت می خواد ورقش بزنی و برگردی عقب و سطر سطرش رو ببلعی. اگه چهل نامه کوتاه به همسرم از نادر ابراهیمی رو خونده باشید و ازش لذت برده باشید بی شک این کتاب رو هم دوست خواهید داشت. این دو کتاب شباهت هایی کلی بهم دارند.
+ و موقع خوندنش اونقدر جبران، میِ عزیز و دلبند و نازنین و محبوبش رو صدا کرد که هی این قسمت های شعر سیاوش کسرایی تو ذهنم آنلاین پخش می شد ؛)  :
می لاله و باغم؛ 
می شمع و چراغم؛
 می همدم من، همنفسم، عطر دماغم...
 ( هرچند منظور سیاوش خان کسرایی از "می" چیز دیگری است؛) 
شعر کاملش رو بخونید. وزنش خیلی آهنگین و لذت بخشه).
+ خیلی خیلی ممنونم ازت بابت این معرفی و پیشنهادِ دلچسب.صالحه عزیزم پیشانیت را پیش بیاور؛ نزدیک تر...
+ احتمالا امشب نتمون تموم میشه؛ گفتم که در جریان باشید. مساله در جریان بودن مهمه.
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۴۶
مهناز

مسابقه ادابازی دیشب بین پالت و صدا و سیما خیلی بامزه بود. خدایی خیلی خنده دار بودند. به خصوص امید نعمتی و محمد معتضدی.

چقدرررررررر خندیدیم و امشبم احتمالا یه شب پر خنده رو در پیش داریمواقعنی دمشون خیلی گرم.

منم دلم می خواد تپلی شم. خیلیم دلم می خواد!


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۳۱
مهناز

این انیمیشن کوتاه 4 دقیقه ای رو ببینید حتما. خیلی خوب و بامزه است.
+ عیدتونم مبارک. التماس دعا.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۰۵
مهناز

کتاب، شامل سه داستانه که هر سه داستان رو یک مردِ تنها روایت می کنه:

دست: مردی دست دختر زیبایی را برای یک شب، قرض می گیرد!
پرندگان و حیوانات دیگر: مردی که از انسان ها گریزان است و از حیوانات به عنوان موجوداتی که زنده هستند و زندگی دارند، در خانه اش نگهداری می کند...!
خانه خوبرویان خفته: خانه ای برای پیرمردانی که قوای خود را از دست داده اند و می توانند شب را کنار دخترانی که با دارویی به خوابی عمیق فرورفته اند بگذرانند. اگوچی یکی از همین مردان است که با قرار گرفتن کنار این دختران خاطرات خود با زن های دیگر را به یاد می آورد!

+ باید دور شد... برای دیدن خویشتن خود، باید از خود دور شد.
+ اصولا انسان ها در هنگام احساس تنهایی، سعی می کنند خانواده ها را خوار بشمارند زیرا تصور می کنند آن ها نیز تنهایی او را به استهزا می گیرند.
+ مرگ تنها یک بار به سراغ آدمی می آید اما عشق بارها و بارها.

کتابی نبود که بتونم دوستش داشته باشم. نثرش رو دوست نداشتم همین طور داستان هاش رو. داستان ها به همین ترتیبی که تو کتاب آورده شده هر کدوم نسبت به داستان قبلی بهتر بودند. تو همه ی داستان ها  تنهایی این مردها فقط به صورت موقتی پر میشه...اولین داستان این کتاب تو سبک رئالیسم جادوئیه (سبکی که همه چیزش عادیه و از وقایع و رویدادهای اجتماعی نوشته میشه و فقط یه عنصر غیرطبیعی و جادویی در اون وجود داره) سبکی که نمی تونم باهاش ارتباط برقرار کنم و اصلا دلمم نمی خواد؛ بعد از خوندن "زیباترین غریق جهانِ" مارکز بود که بیشتر با این سبک آشنا شدم و دلمو زد!
گابریل گارسیا مارکز گفته تنها رمانی که آرزو داشته نویسنده اش باشه خانه خوبرویان خفته است و گویا "خاطرات دلبرکان غمگین من" رو با تاثیر از این کتاب نوشته. کتابی که من به دو صفحه اش نرسیده، عطایش را به لقایش بخشیدم.
من دوباره گول اسم کتاب و تعریف مارکز و اینارو خوردم. چرا من با جملات پشت جلد کتاب که از مارکز بود الکی نیشم به خنده وا شد؛ آخه کسی نیست و نبود که بگه  تو که از مارکز چند تا کتاب بیشتر نخوندی چرا الکی ذوق می کنی! بعدشم چرا رو جلد کتابا نمی نویسن مجموعه داستان کوتاه؟!! شاید یکی مثل من گاهی حواس پرت تر از اون میشه که کتاب رو ورق بزنه! اصلا چطوری میشه مجموعه داستان های کوتاه رو دوست داشت؟! من هر بار کمتر می تونم دوستش داشته باشم.
+ بی ربط نوشت: دیشب من سر مسابقه ادابازی چقدر حرص خوردم. یعنی جوری بود که می گفتن مهناز تو آروم باش، یه کم یواش تر... چقدر خوب که پالت برد. یعنی به جای اینا من داشت قلبم از جاش کنده می شد. 

 گوش کنید:کویر محمد معتمدی    کاردادی دستم پازل باند


۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۰۷
مهناز
مطمئنا همه شازده کوچولو رو خوندید اینم یه اقتباس فوق العاده از این کتاب دوست داشتنیه. انیمیشنی که میشه بارها و بارها تماشاش کرد. اگه فرصت خوندنش رو نداشتید، ببینیدش.
آدم ها هزار تا آرزو و خواسته دارن ولی واقعا نمی دونن دنبال چی هستن؛ چیزی که دنبالشن ممکنه تو یه رُز پیدا بشه یا حتی یه کمی آب...
 آدم همیشه تنها می مونه اگه اجازه نده کسی اهلیش کنه...

+ داشتم به یه همچین چیزی فکر می کردم که خدا این نوشته رو نشونم داد که بخونمش: گاهی آدم ها به زندگیتان می آیند نه به این خاطر که دوستتان بدارند بلکه به این دلیل که باعث شوند احساس کنید که ارزش دوست داشته شدن را دارید.
+ یه شادی عمیق؛ یه چیزی بین من و خودت؛ باشه خدا؟!!!
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۰۹
مهناز
مشهدی بابایم رفت... به خاطره ها پیوست... به همین سادگی نه! به تلخی...بدون اینکه در این روزهای آخر بتواند یک دل سیر بچه هایش را نگاه کند. چرا؟! برای اینکه خدا دردها را با هم می فرستد!
هیچ وقت فکرش را نمی کردم زمانی می رسد که موقع ورق زدن آلبوم ها به جای لبخند زدن، غصه ام بگیرد و هی تند و تند رد شوم؛ گاهی بدون حتی نیم نگاهی...! نه به این زودی...ناشکر نیستم.ازت دلخورم... دل خور... می تونی از دلم درآری؟!وقتی شادی ها رو با هم می فرستی، ما هر بار لبخند می زنیمو شکر می کنیم بابتشون. ممکنه یادمون بره ولی باز هربار یادمون افتاد شکرگزاریم پس وقتی غمو غصه داریم باز بهمون حق بده که سرمونو بالا بگیریم؛ یادمون بیای و ازت گله کنیم و دلخور باشیم. تو بزرگ و خدایی؛ پس بهمون حق بده خیلی وقتا طاقتمون کم شه. خب؟!
+ ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
 پس چرا به داد ما نمی رسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
ازخدا چرا صدا نمی رسد...
# فریدن مشیری بسیار عزیزم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۳۷
مهناز

داستان درباره عشق بین دیان و ریشارد است؛ عشقی که به واسطه ی غرور دگرگون می شود. 

عشق را به دور از غرور باید ابراز کرد. باید با هم راجع بهش حرف زد و حرف زد و حرف زد...نفرت روی دیگر سکه است و انتقام...
کتاب خوبی بود.اشمیت رو خیی خیلی دوست می دارم. مجذوب و مسحورم می کنه هر بار و یکی از نویسندگان محبوبم شده. این سومین کتابشه که خوندم و برای چندمین بار می گم که از خرده جنایاتش شروع کنید. 
- زن ها فقط اون چه رو که در مردها زنونه است می فهمن و مردها فقط جنبه های مردونه ی زن ها رو درک می کنن. یعنی باید گفت که هیچ کدوم اون یکی رو نمی فهمه. اگر بخوای رفتارش رو تعبیر کنی حتما به اشتباه می افتی.
- دیگه به هیچکی دل نمی بندی؟ نه.نه من نه کس دیگه؟اون طوری که با تو بودم، نه... هرگز.
- دوست داشتن یعنی اولویت دادن به یک نفر؛ ترجیح دادن. درست برعکس علم و آگاهیه. آدم کور می شه.
- بین دو آدم نمی شه دکمه ای رو فشار داد و همه چیز رو از سر گرفت.
- غرور مسریه اگه یکی بهش مبتلا بشه اون یکی هم فورا می گیره.- آدم بد و خوب وجود نداره؛ فقط اعمال بد و خوب وجود داره و در بینشون مخلوقاتی که این وسط وول می خورن.
- در عشق اغلب اشتباه می کنیم؛ اغلب احساسات ما جریحه دار می شود و احساس بدبختی می کنیم اما عشق می ورزیم و هنگامی که در آستانه ی مرگیم به عقب برمی گردیم و به خود می گوییم: خیلی رنج کشیده ام؛ گاهی به بیراهه رفته ام اما عشق ورزیده ام. پس من زندگی کرده ام. من یک موجود تصنعی ساخته و پرداخته ی غرور و کسالت نیستم زیرا که عاشق بوده ام.

+ اوه راستی یه سلامِ گرم خدمتِ آرشیو خوانِ عزیزِ وبلاگم. لطفا اگه اینجا رو خوندی بی تفاوت و بی اعتنا نگذر. جواب سلام واجبه ها؛ واجب ؛))) یه نظری، پیشنهادی، انتقادی، سخنی، جمله ای، کلمه ای، حرفی حتی... لطفا :)) منتظرم...

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۳۷
مهناز
مهربون ترین؛ آخه چطور دلت اومد اینهمه غم به دل پاک و مهربونش کنی؟! چطور؟!!با وجود این که حدودا 5 سال از زمان از دست دادن اون یکی پسرش می گذشت، هنوز هم که هنوز بود وقتی حرفش می شد. چشمای مهربونش پر اشک می شد. این قدر تازه بود درد و غمش براش. اون قدر که من فکر نمی کردم این همه سال از اون اتفاق تلخ می گذره... و باز یه درد دیگه؛ عمیق تر و کاری تر از قبلی...لطفا هیچ کسی رو این جوری امتحان نکن خدایا!بعضی دردها هیچ وقت کهنه نمیشن...ب
عضی دردها هیچ وقت به مثابه دردهای دیگه کهنه نمی شن...بعضی دردها دردباقی می مونن...بعضی دردها زیادی درد دارن خدایا...مرگ خیلی از آدم ها و نبودنشون برای خونواده هاشون درد دارن...می دونی چی می گم؟!می دونی؟! دنیات اون قدرا هم قشنگ نیست. قشنگ نیست که تلخی هاش هزار برابر عمیق تر از شادی هاشن. که اکثر شادی هاش به مرور کم رنگ تر میشن اماخیلی وقت ها بعضی زخم ها و دردها هستن که به همون قوت قبل باقی می مونن. می دونم که می دونی چی می گم.مهربون تر از این باش باهامون لطفا...مهربون تر... هر بار که به بعضی اتفاقات فکر میکنم، تو فکرم میاد که می تونستی جلوی خیلی اتفاقا رو بگیری و با این حال نگرفتی و با این حال نگرفتی...می دونی معجزه که فقط شفا دادن و ... نیست. اتفاق نیفتادن بعضی اتفاقاته. حضور بعضی افراد کنارمون خودش معجزه است. معجزه حضور. الان دیگه این معجزه هیچ وقت کنار مادرش نخواهد بود...من که منم دلم کباب شد براش و براشون. لطفا بهشون زیاد صبر بده زیاد... می دونم تا صبرِ دردی رو به کسی ندی درد رو هم به طرفش روانه نمی کنی. با این وجود تحمل بعضی دردها خارج از توانه...
کاشکی زودتر همه چی -دنیات!- تموم می شد... 
لطفا برای شادی روح پسر خاله ام که نتونست بیشتر از دو سال از پدر بودنش لذت ببره، صلواتی بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
مرسی.ببخشید ناراحتتون کردم؛ نمیشد که ننویسم دلم خیلی پر بود.
+ لطفا برای سلامتی پدربزرگم هم که تو بیمارستانه دعا کنید
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۱۳
مهناز
com all you fair and tender girls 
that flourish in your primebeware 
beware keep your garden fairlet 
no man steal youre thymefore 
when your thyme it is past
 and gonehe ll care no more for youand
 every place where your thyme 
was wastewill all spread o'er
 with ruethe gardener' s son
 was standing bythree flowers 
he gave to methe pink the blue
 the violet trueand the red  red rosy
 treebut i refused the red rose bushand 
gained the willow treethat 
all the world may plainly 
seehow my love slighted me 

+ یکی از سکانس های مورد علاقه ام.
+ فیلم به دور از مردم شوریده.
+ مکافاتی کشیدم برا گذاشتن این ویدئو تو وب. اول اینکه باید این قسمت از فیلم رو می بریدم و یه نرم افزار فوق العاده اندرویدی پیدا کردم که بی نظیره andro vid pro و حتما به کارتون میاد :) بعد هم که این میهن قابلیت قراردادن ویدئو روی وب رو نداره به تنهایی و فقط با آپارات میشه و ... ترجمه اش هم به عهده خودتون. ترجمه تحت اللفظی اش چندان خوب نبود که بزارمش. یه تمرین زبان هم میشه براتون. به همین سادگی و خوشمزگی. :))))))))))
امیدوارم حداقل ازش لذت ببرید. من که خیلی دوست دارم این سکانسه رو.  
+گوش کنید: "این یعنی احساس" علیرضا روزگار.
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۱۵
مهناز