شاید اینجا دارم بلند بلند فکر می کنم

طبقه بندی موضوعی
این بار دامادِ طوس داوطلب می شه که بره کار فرود رو بسازه اما از اونجایی که شخصیت های خوب همیشه یه مشاور بد دارن، فرود به راهنمایی تخوار، قبل از رسیدن داماد طوس با تیری جانش رو می گیره و بعد از اون، جان پسر طوس رو. بعد اسب طوس رو می زنه و طوس مجبور می شه برگرده پیش سپاهیانش. تا اینکه گیو تحمل از کف می ده و معتقده که درسته طوس تندی رو آغاز کرده ولی شروع کننده و ادامه دهنده این نبرد فروده. گیوه هم با کشته شدن اسبش مجبور می شه عقب نشینی کنه و این بار نوبت بیژنه که قدم به میدان بگذاره و با وجود کشته شدن اسبش ، پیاده فرود رو مجبور به عقب نشینی به طرف دژش می کنه....
جریره شب در خواب می بینه که دژ و ادم هاش دارن در آتش می سوزند اما فرود آماده جنگ می شه و در نبرد با رهام دستش قطع می شه و می میره. بعد از این اتفاق جریره دژ رو به آتش می کشه و خودش رو کنار پسرش می کشه! و تازه بعد از تمام این اتفاقات، طوس و پهلوانان پشیمان می شوند :/ (خسته نباشند! من جای فردوسی بودم تمام این پهلوانانِ کوته فکر رو می کشتم، نابود می کردم!!! فردوسی بیش از حد صبوری کرده! باور بفرمایید)
بعد از آگاهی ترکان، جنگی دیگه سر می گیره که بزرگی ازشون کشته می شه و هفت روز سرما و یخبندان می شه. در نبردی دیگه بزرگی فرار می کنه و در وسط راه چون کارِ فرار سخت می شه، زنش رو همراه خودش نمی بره :/ و اسپنوی به دست ایرانیان میفته.
ایرانیان به خاطر این پیروزی ها به بزم و مستی مشغولند که پیران شبیخون می زنه. بعد از اون از پیران می خوان که یک ماه بهشون مهلت بده تا سرِ پا بشن و بهش می گن که شبیخون زدن رسم جوانمردان نیست (نه همون کشتن فرود رسم جوانمردانه!!! :/)
بالاخره خبر این اتفاقات و کشته شدن فرود، به منوچهر می رسه. منوچهر  دستور خلع طوس رو می ده و به جاش فریبرز رو فرمانده سپاه می کنه :/ طوس برمی گرده و منوچهر اون رو در پیش جمع خوار و خفیف می کنه.
در نبردی که بعد از یک ماه اتفاق می افته دوباره ایرانی ها شکست می خورن و فریبرز فرار می کنه. گودرز، بیژن رو میفرسته تا فریبرز رو با درفش کاویانی برگردونه اما فریبرز حتی از دادن پرچم هم امتناع می کنه. پس بیژن با شمشیرش پرچم رو به دو نصف می کنه و با خودش میاره. در این نبرد ریو، نبیره کاووس هم کشته می شه.
بهرام برای آوردن تازیانه اش به میدان جنگ برمی گرده و به نصیحت کسی هم در این مورد گوش نمیده اما وقتی تازیانه به دست می خواد برگرده، اسبش قدم از قدم برنمیداره بنابراین بهرام عصبانی شده و با شمشیر به پای اسب می زنه. اکنون که پیاده است تورانیان از حضورش اطلاع پیدا می کنند. بهرام به نصیحت پیران مبنی بر ملحق شدن بهشون گوش نمی کنه و دستش توسط تژاو با فرود آمدن ضربه ای قطع می شه. تنی چند از ایرانیان فرامی رسن و بهرام از گیو می خواد که انتقامش رو بگیره . گیو، تژاو رو با کمندی اسیر می کنه و طناب رو به اسب می بنده تا تژاو برروی زمین کشیده بشه. (مثل داستان تروی)

+ ایرانی های شاهنامه بالاخص پهلوانانشون فکر می کردن آسمون باز شده و ایرانی ها از توش افتادن پایین و تنها خودشونن که خوبن و ماهن و پهلوانند و جوانمرد! فکر و عقیده ای که الان هم کم و بیش وجود داره! فردوسی حقیقت رو بیان کرده، هر چند تلخ!
+ باز هم تعبیر شدن  و به واقعیت پیوستنِ یک خواب!
+ این هم از درایت کسانی جون منوچهر و بهرام! 
+ بدانید و آگاه باشید که یک چهارم شاهنامه طی شد :))
+ از اتفاقات بامزه ای که طی خوندن این یک چهارم افتاد، این بود که روزی جوگیر شده و در حیاط مشغول شاهنامه خوانی بودم که گنجشکَک محترم، شاهنامه ی گرانبهایم را به گند کشید. بنابراین توصیه من به شما اینه که هیچ موقع جوگیر نشوید. نقطه. 
+ طولانی بودن پست رو بر من ببخشایید. اونایی که کاملشو تونستن بخونن، دستا بالا ؛)
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۷ ، ۱۸:۱۶
مهناز

قطاری به بوسان برای سال 2016 و ساخت کره جنوبی هست. یکی از بهترین فیلم هایی که موضوعش حولِ "مردگان متحرک" می چرخه؛ ولی فکر نکنید این فیلم فقط یه فیلم ترسناک راجع به تبدیل آدم ها به زامبی هاست؛ نه! فیلم خیلی فراتر از این هاست. نشون می ده که آدم ها چقدر می تونند خطرناک تر، وحشی تر و بی رحم تر از هر موجود دیگه ای باشن. فیلم مفاهیم دیگه ای  هم بهتون انتقال می ده مثل عشق، فداکاری، مهربونی و انسانیت رو. 

به نظر من کره ای ها تو انتقال حس بهترینن و یه چیزی که اینجا جالب توجهه اینه که یه نفر قهرمان نیست مثل برد پیت تو جنگ جهانی زد، یا خبری از اسلحه برای جنگ نیست، خبری از واکسن نیست و یا خبری از کشتی یا هواپیما برای نجات... دولت از قبل همچین پیش بینی ای نکرده!!!! آدما باید خودشون بجنگن؛ باید خودشون یه راهی پیدا بکنن و با تمام وجودشون درک می کنن که قرار نیست کسی از بیرون به کمکشون بیاد! 

نکته ای که مهمه اینه که فکر نکنید چون ساخت کره است، نمی تونه فیلم خوب و جالب توجهی باشه؛ تو رو خدا این کلیشه ها رو بریزید دور.  کره ای ها حداقل تو ژانر ترسناک فیلم های خیلی خوبی دارن. ما حتی فیلم های خودمونو بهتر از فیلم های هندی می دونیم بدون اینکه تازگی ها چند تا فیلم هندی خوب دیده باشیم! اینقدر کلی تعمیم ندیم هر چیزی رو!

به نظرم که خودتونو از دیدنش محروم نکنید. بی نظیره و اگه از زامبی ها نمی ترسید، حتما ببینینش. 

بهم اعتماد کنید ^_*

                       

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۷ ، ۱۸:۱۱
مهناز

شاید اسم سرخپوستی من، "همیشه در انتظارِ یک معجزه" باشه!!!

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۷ ، ۱۶:۱۴
مهناز

دیشب خواب می دیدم دارم آماده می شم برای یه امتحان شفاهی. بعد یکی از سوالایی که ازم پسیده شد اسم یه نویسنده بود؛ شاید دقیق یادم نباشه ولی فکر می کنم پرسید نویسنده کتاب شادمانی های کوچک کیه و منم گفتم هرمان هسه! با اینکه از هسه هیچ کتابی نخوندم ولی این کتاب تو لیستمه یادمه بعدش ازم پرسیدن چطوری می دونستی حتما تقلب کردی و نگاهی به برگه ی تو دستم کردی. هی مسخره ام می کردن و نزدیک بود به گریه بیفتم. گفتم نه من تو این بخش تا حدی قویم ولی خودمم فکر می کنم یه نگاه به برگش کرده بودم :///

شاید هم یه توصیه است که این کتاب رو زودتر بخونم!!!! الله اعلم.

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۷ ، ۱۲:۱۴
مهناز
آکواریوم: مال دهه هشتاده. یه جوری نچسب بود. انگار همه چی مصنوعی بود... با یک پایان مزخرف! داستان پسری که دوست داره بره خارج از کشور و قهرمان اتومبیلرانی بشه اما اتفاقات دیگه ای براش میفته! از بازی ها هم که دیگه نگم براتون! بازیگراش: امین حیایی، مهناز افشار، ایرج قادری و نوذری!
زندگی با چشمان بسته: قشنگ مشخص بود فیلم به خاطر موضوعی که داره تیکه پاره شده. داستان زندگی دختریه که رفتارهاش خارج از عرف و شاید شرعه و شاید هم بی جهت خودش رو در جایگاه و مظان اتهام قرار می ده. فیلم جوریه که حتی آدم بازم آخرش به شک میفته. بازی ترانه علیدوستی عالی بود ولی باز هم با یک پایان خیلی بد تموم شد. یه سکانس جالب توجه داره که من دوستش داشتم اونم اعتراف کنار اون حوض یا استخر بود... خیلی خوب بود اون یه تیکه. اینم مال دهه هشتاده.
پنجاه کیلو آلبالو:فیلم تا حد زیادی لوس و بی مزه بود. بعضی بازیگرای معروف فقط در حد یه دقیقه حضور داشتن بدون اینکه واقعا نقش تاثیرگذاری هم داشته باشن! مثل ویشکا آسایش و مهران غفوریان و یا حتی سروش صحت.بعضی ها هم حضور داشتن ولی دیالوگ نداشتن مثل بهنوش طباطبایی. پژمان جمشیدی هم بیشتر مجسمه بود. جالب نبود چندان. بازی هستی مهدوی فر هم خیلی جاها مصنوعی بود.
آینه بغل: جدا از شعارزدگی پایانش، بامزه بود. یه جاهایی واقعا از ته دل خندیدم :))) جواد عزتی و نازنین بیاتی و گلزار بازیگرای اصلیش بودن.
رخ دیوانه: یعنی نزدیک بود از یه فیلم ایرانی بعد از مدت ها خوشم بیاد که با اون پایانش عمرا اگه جزء فیلم هایی باشه که دوست دارم. داستان چند تا دختر و پسره که به واسطه فضای مجازی با هم آشنا می شن و این وسط یه اتفاقی باعث می شه همشون درگیر بشن و ما تا حدی از گذشته و حالشون باخبر می شیم.داستان جالبی داشت و خوب هم پیش رفت فقط وای از آخرش. البته اولش پایانش رو لو می ده! یه جا نوشته بود دوتا پایان داره ولی من همون یه پایانو دیدم! کسی چیزی می دونه؟! بعد هم گویا فیلمش از روی یه فیلم هندی به نام شیطان ساخته شده بدون اینکه اجازه ای گرفته بشه. البته من فقط شنیدم اون فیلمه رو ندیدم که بگم درسته یا نه! طناز طباطبایی و ساعد سهیلی و صابر ابر و نازنین بیاتی و...
رگ خواب: تلخ بودخیلی تلخ بود. ولی حداقل مینا آخرش کاری رو کرد که باید می کرد بناراین پایانش با همه تلخیی که داشت راضی کننده بود. بازیگراش: لیلا حاتمی و کوروش تهامی.
همه می دانند: شروع خوبی داشت، بازی ها خوب بود. گره داستانی خوب بود. همه چی خوب پیش رفت اماااااااا دوباره پایانش زد تو ذوقم.
بازیگرای اصلیش پنه لوپه کروز و خاویر باردم بودن. داستان درباره یه خونواده ای بود که به واسطه عروسی یکی از افراد خونواده دور هم جمع میشن ولی اتفاقی میفته که همه درگیرش می شن...
نحوه باز شدن گره رو دوست نداشتم. برای من تا حدی بعد از این باز شدنه مهمه که چی می شه... انگار یه مینی سریال دو قسمتی باشه قسمت دومشو هنوز نداریم. اینو به شکل کلی راجع به خیلی از فیلمای دیگه هم میگم نه فقط این.
دیدنش هم خانوادگی توصیه نمی شه!
به وقت شام: انصافا فیلم خوبی بود. یه جاهاییش واقعا هیجان انگیز بود ولی من بازم اولش رو نمی فهمم که چرا باید جون یه عده ای به خطر بیفته حتی اگه تو احتمال بدی یه درصده!!! پایانشم دوست نداشتم.

نمی فهمم تو فیلمامون چرا اصرار به پایان باز یا تلخ داریم.شاید اینجوری کلاس داره من نمی فهمم! می دونم مشکل تا حدی شاید از منه که عاشق پایان های مشخص و شادم.
سه تا فیلم هندی هم دیدم:
آشوکا: بازیگرای اصلیش شاهرخ و کارینا بودن. طبیعتا فیلم موزیکالیه :) و اولین آهنگ فیلم خیلی خوبه. اما پایانش خیلی بد بود و یه سکانس خیلی غیرمنتظره و شوکه کننده هم داشت! داستان تو یکی از سرزمین های هند در ایام گذشته می گذره و پادشاهی که دو همسر و دو فرزند داره که یکی از زن ها نفوذ زیادی داره. بنابراین مادرِ دیگه سعی می کنه فرزندش رو از خطر و اختلافاتی که واقعا تهدیدش می کنه دور بکنه. بنابراین آشوکا راه سفر در پیش می گیره و در طی این مدت با دختری آشنا می شه!
کویلا: داستان ارباب پیر یه منطقه که بسیاز آدم ستمکاریه و یه زن جوون داره با این وجود چشمش دوباره به دختری می افته و سعی می کنه اونو با حقه به عقد خودش دربیاره. این ارباب خدمتکار لالی داره و این خدمتکار از این ماجرا و ظلم و نقشی که ناخوداگاه توش بازی کرده آگاه می شه و ... آخرشم از اینایی بود که بزن بزن و اینا داشت. اکشن بود... فیلم متوسطی بود اگه از بعضی اغراق های فیلم چشم بپوشیم :/
پیار عشق اور محبت: ماجرای دختری که یه آدم پر نفوذ عاشقش می شه بعد دختره ردش می کنه و این چون نمی تونه تحمل کنه کسی رو استخدام می کنه تا یه کاری بکنه که دختره عاشقش بشه!!!! آهنگ هاش خیلی خیلی خوب بودن. آرجون رامپال هم یکی از نقشای اصلی بود با آفتاب و سونیل شتی. مال سال 2001. زیرنویس انگلیسیشو پیدا کردم فقط و ناچار شدم به فارسی تبدیلش کنم و به هم ریخته جوری که مفهوم رو می رسوند نگاش کردیم.

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۷ ، ۱۷:۳۳
مهناز

قرار می شه کاووس راه حلی برای انتخاب پادشاه بعدی ارائه بکنه. به کاووس گفته می شه که هر کدوم رو لایق می دونی برگزین اما کاووس می گه اگر این کار رو بکنم یکی از من کینه به دل خواهد گرفت (بالاخره نمردیم و از کاووس درایتی سرزد :) ) قرار می شه هر کسی که بهمن دژ در اردبیل رو که جایگاه اهریمنه بتونه تصاحب کنه پادشاه بشه. طوس و فریبرز اول به اون سمت حرکت می کنند اما به واسطه گرمای بسیار هوا و اینکه در دژ رو نمی یابند ناکام برمی گردند. سپس کیخسرو با گودرز میره و اونجا رو فتح می کنه و بعد از یکسال شادی و آبادانی بر می گرده. بنابراین طوس در ظاهر از مخالفتش اعلام پشیمانی می کنه (زهی خیال باطل:( )

کاووس از کیخسرو می خواد که اکنون انتقام سیاوش رو بگیره. کیخسرو سپاه بسیاری رو به فرماندهی طوس( ِ بی عقل) به سمت توران راهی می کنه اما به طوس تاکید می کنه که از راه بیابان بره تا با فرود روبه رو نشه و موجبات رنجشش رو فراهم نکنه و با مردم بی گناه کاری نداشته باشه اما طوس وقتی سر دو راهی قرار می گیره درست برعکس گفته ی منوچهر عمل می کنه (توجیهش هم اینه که چرا رنج بیهوده متحمل شویم). 

از این طرف فرود ( که پسر سیاوش از جریره و نوه پیرانه) از آمدن سپاه ایران باخبر می شه و مادرش رو آگاه می کنه. مادر به فرود می گه که کیخسرو می خواد انتقام سیاوش رو بگیره و تو نیز باید همین کار رو بکنی و پیش قدم بشی و کسی رو همراه فرود می کنه تا دو همراه سیاوش و بقیه ایرانیان رو بهش بشناسونه. پس بر بالای کوهی که روبروی سپاهه قرار می گیرند. طوس بهرام رو راهی می کنه تا این دو نفر رو بکشه (یعنی بعد از گرسیوز، طوس دومین نفریه که دلم می خواست خفش بکنم، قشنگ گفته های کیخسرو رو به هیچ می شماره؛ نادانِ بی عقل) خلاصه بهرام میره و با فرود به تندی حرف می زنه. تو این قسمت، فرود خیلی قشنگ بهش می گه تندی نکن وقتی تندی نکردم :

فرودش چنین پاسخ آورد باز                      که تندی ندیدی تو تندی مساز

سخن نرم گوی ای جهاندیده مرد               میارای لب را به گفتار سرد

نه تو شیر جنگی و من گور دشت              بر این گونه بر ما نشاید گذشت

فزونی نداری تو چیزی ز من                      بگُردی* و مردی و نیروی تن

سر و دست و پای و دل و مغز و هوش         زبانی سراینده و چشم و گوش

نگه کن به من تا مرا نیز هست                  اگر هست بیهوده منمای دست

* پهلوانی، جوانمردی

** اینجا جا داره فرود رو بسیار تحسین کنیم ^_^


خلاصه فرود خال بازوش رو بهش نشون می ده و بهرام متوجه می شه که این واقعا فروده. فرود می گه به طوس بگو مهمان من باشید و با هم به جنگ افراسیاب می رویم اما بهرام که طوس رو کاملا می شناسه می گه من می دونم طوس مغرورتر و عقده ای تر از آنه که سخنت رو بپذیره و حتی مرا شماتت خواهد کرد که چرا تو رو نکشتم و دستورش رو اجرا نکردم. اون همین الان هم خودش رو لایق پادشاهی می دونه و به فریبرز ایمان داره نه کیخسرو! و اگه من بعد از رفتن برنگشتم و کسان دیگری آمدند بدان که برای نبرده و نه نرمخویی که از طوس این بعیده. فرود گرزش رو به بهرام میده تا شاید جایی به کار آیدش! طوس سخنان بهرام رو نمی پذیره و کسان دیگری رو می فرسته تا فرود رو بکشند اما بهرام مانع می شه و می گه به یاد داشته باشید که این فرزندِ همان سیاوش است. کار نا بجا نکنید...

همچنان ادامه دارد ... :)


+ همون اوایل این داستان فردوسی می گه :

از اَفراز چون کژّ گردد سپهر                  نه تندی به کار آید از بُن نه مِهر

یعنی می گه امید بیهوده به خوب بودن سرانجامِ فرودِ بی نوا نداشته باشید :( 

فردوسی الکی آدمو به یه پایان خوش امیدوار نمی کنه مثل داستان رستم و سهراب.

شاهنامه بسیار غم‌آگینه... همه‌ی نیک ها می میرند :(

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۷ ، ۱۲:۵۰
مهناز

دارم سریال آنام رو می بینم. 

تو یکی از قسمت های فیلم، ثروتیانِ پدر سرشو رو به آسمون بلند می کنه و می گه: خدایا با من این کارو نکن... با من این کارو نکن خدایا... 

+ :((

+ آدم یهو دلش می لرزه...!


۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۷ ، ۱۶:۰۲
مهناز

هر چند من به شخصه این جور شب ها و این بهانه ها رو برای به شکل متحدگونه دور هم جمع شدن دوست دارم ولی اینجور که تو تی وی و فضاهای مجازی و اینا می گه خیلی مرسوم نبوده؛ یا تو همه جا و همه قشری مرسوم نبوده. مثلا مادربزرگ من می گه والا قدیما از این چیزا نبود که... یه عید داشتیم که با شوق و ذوق به استقبالش می رفتیم!!

 ملت با این وضع اقتصادی برا خرید آجیل صف می بندن که هر جوری هست یلدا باید با آجیل برگزار شه :/ خیلی خجسته ایم!

۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۷ ، ۱۲:۳۵
مهناز

تا حالا به خودِ کلمه ی غمگین توجه کردین؟! ترکیب خیلی جالبیه! یه صفت مرکب که از غم به اضافه آگین (:گین) تشکیل شده. غم‌آگین؛ یعنی آغشته به غم، پر از غم... وقتی بهش دقت می کنید، می بینید این کلمه بار معناییش خیلی بیشتر از اون چیزیه که به نظر می رسه :(

چند کلمه مشابه: اندوه‌گین، خشم‌گین...

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۸
مهناز
فیلم های ایرانیی که این چند روز دیدم:

وقتی همه خوابیم: یک حوصله سربرِ تمام عیار. یه گروهی دارن فیلم می سازن و بازیگرا  مدام به واسطه توصیه ها و پارتی بازی ها عوض می شن حتی تا عوض شدن کل فیلمنامه هم پیش می ره و تو هی مجبوری سکانس های تکراری رو تحمل کنی! فضای فیلم هم به شدت سرده!
تابستان داغ: به نظرم اعصاب خودتونو خرد نکنید. شکاف و ملبورن رو دیدید؟!!!! اگه با دیدن این دو فیلم اعصابتون کمی خرد شده، خردترش نکنید. پدر و مادر پزشکی که شغل و موقعیتشون بیشتر از بچه و همسرشون براشون مهمه و می شه اونی که نباید بشه! :(
سارا و آیدا: بازی هاشون خوب بود. به خصوص مصطفی زمانی به این خاطر که نقشش متفاوت بود و دیدنش تو این نقش برام جالب بود. بازی پگاه آهنگرانی هم گاهی بهم حس مصنوعی بودن القا می کرد ولی خوب بود. خلاصه که فقط همون 10، 20 دقیقه ابتدائی فیلم خوب بود و تمام. اون سکانس دابسمششون (زبونم گرفت :/) رو دوست داشتم :))))))
آااادت نمی کنیم: یعنی این سکوت محمدرضا فروتن قشنگ رو اعصابم بود. بازیشم که دیگه هیچی؛ فقط همون صداش خوبه و تمام! نمی گم فیلم بدی بود ولی متوسط بود. آخرشم به نظرم یه چیزهایی که شاید به نظر جزئی و فرعی بیاد، ولی بازم مشخص نشد هر چند اصل قضیه تکلیفش روشن شد. با یه دیالوگی که کلا مشکل داشتم. فکر کن مادر دختره که دخترش زن بدی هم نیست به دامادش بگه: ناراحت نباش چیزی که واسه تو زیاده زن! این نشد یکی دیگه!!! من واقعا قاطی کرده بودم. فکر می کردم این مادر مَرده است!!!!!!!!!! یعنی چی؟!!! ولی بازی های همه به غیر از فروتن خوب بود! ماجرا هم از این قراره که زنه به مردش که استاد دانشگاهه شک می کنه که با یه دختری رابطه داره یا نه و همه چی به هم می ریزه...
بوتیک: مال دهه هشتاده. من نمی فهمم تو دوره خودش برا چی معروف بوده. بازی های بد. آشنایی های الکی، اتفاقات الکی... جهان همینجوری الکی از یه دختری خوشش میاد. ما هم اصلا نمی فهممیم چرا. این دختره دنبال یه آدم پولدار و رفتن از ایرانه و خودشم به جهان می گه بعد جهان هِی دست بر نمی داره؛ هِی دست برنمی داره... آخرشم اونجوری!
لاتاری: فیلم قابل قبولی بود ولی غم انگیز بود! از این حمید فرخ نژاد هم بدم میاد!
سالاد فصل: اینم ساخت دهه هشتادهنمی دونم چی بگم! فقط لیلا حاتمی رو تو همچین نقشی ندیده بودم. لیلا از یه خانواده فقیره و با دزدی ایام می گذرونه تا اینکه با یه مرد متاهل پولدار آشنا می شه...به نظرم نقش مهناز افشار هم جالب بود و تا حدودی خوب ایفاش می کرد...  ولی بازم فیلمه خوب نبود!

راستی بچه ها بهار تو وبش یه پست خوبی گذاشته و توش راجع به یه انیمیشن صحبت کرده. اینجا بخونیدش و انیمیشنه رو ببینید. خیلی جالب توجهه.
۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۷ ، ۱۴:۲۲
مهناز

یکی از پهلوانان ایران به نام گودرز تو خواب سروش رو می بینه. سروش بهش می گه سیاوش فرزندی داره پر خیر و برکت که کین سیاوش را خواهد گرفت و پسرت گیو تنها کسیه که می تونه فرزند سیاوش رو پیدا بکنه. گیو دستور پدر رو اطاعت می کنه و هفت سال تمام دنبال کیخسرو می گرده تا حدی که داره ناامید می شه اما کیخسرو رو پیدا می کنه و نشان فرّ ایزدی رو که خالی در بازوی کیخسروئه می بینه. فرنگیس نشان شبرنگ بهزاد رو به کیخسرو می ده و کیخسرو اسب نشان شده اش رو پیدا می کنه. خلاصه قرار می شه پنهانی از توران خارج بشن ولی خبر به افراسیاب می رسه و سپاه اول از گیو شکست می خورن. اونها به راهشون ادامه می دن و از آب می گذرن اما پیران به دنبالشون میاد و گیو قسم می خوره که خونش رو بریزه. پیران اسیر می شه اما کیخسرو به پاس کردارهای نیک پیران از گیو می خواد که نکشدش و برای راست شدن قسمش فقط گوش پیران رو سوراخ بکنه!

پس به ایران می رسن و همه از وجود کیخسرو آگاه می شن و اونو شاه بعدی ایران می دونن اما این وسط طوس که فرزند نوذر و نبیره منوچهر شاهه نمی پذیره و معتقده که اولا کیخسرو از نژاد تورانیانه و ثانیا وقتی کاووس پسری داره که می تونه جاش رو بگیره چرا کیخسرو. پس طرف فریبرز رو می گیره. بنابراین در مقابل گودرز که طرفدار کیخسروه قرار می گیره اما می دونن که این جنگ باعث خشنودی دشمنه پس نزد کاووس میرن و قرار می شه کاووس چاره ای برای حل این مساله پیدا بکنه!


۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۷ ، ۱۳:۵۹
مهناز

اون فیلم معروفه ای که با همین نام تولید شده نیست. این فیلمی که من ازش صحبت می کنم مال سال 2009 هست و متاسفانه نتونستم حتی یه دونه زیرنویس چه انگلیسی و چه فارسی براش پیدا کنم که بفهمم چی می گن!!!! لیسینینگ هم داغووون! ولی چون فیلمه ترسناک بود بدون زیرنویس هم می شد فهمید چی داره می گذره اما یه جاهاییش دیگه واقعا به زیرنویس نیاز بود. فیلم خوبی بود. 

موضوع از این قراره که یه مادری تو این خونه بچه هاش رو کشته بعد یه بچه شاهد این اتفاق بوده و تا الان که بیست و چند سالشه، به خاطر همین اتفاق داره روان درمانی می شه. این دختر با دوستاش که 4،5 تان و تئاتر کار می کنن، از طرف یه کسی دعوت می شه که تو خونه ای یه فیلم ترسناک بازی بکنن و از قضا اون خونه همین جاست که فکر کنم به واسطه همون اتفاق تلخ و وحشتناک گذشته انتخاب شده!!!!

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۱:۴۷
مهناز

تا اینجا که من متوجه شدم ویژگی کتاب های کلارک اینه که قتل هایی که در گذشته اتفاق افتادن به واسطه یه اتفاق دیگه  بررسی می شن و در این بین ممکنه قتلی هم اتفاق بیفته و یا خطری کسی رو تهدید بکنه.

داستان: وکیلی خانه ای را که متعلق به اجدادش هست خریداری می کند اما با کشف جسد یکی از اجدادش در همان خانه وارد ماجرایی می شود که منجر به کشف اجساد دیگری می شود و کار به جایی می رسد که خطر قتل تهدیدش می کند!

"هر کس واقعیت وجود خودش را بهتر می شناسد و نمی تواند خودش را فریب دهد، همان طور که واقعیت روز و شب بر هر انسانی معلوم است".

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۲۳
مهناز

خدایا شکرت بابت تمام نعمت هایی که یادمون رفته بابتش شکرگزار باشیم.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۵
مهناز

مترجم دردها، جومپا لاهیری، امیرمهدی حقیقت

همین داستان مترجم دردها بیش تر از همشون یادم مونده! انصافا اسم کتاب جذابه.

دختری که می شناختم، جی دی سلینجر، علی شیعه علی

این مجموعه هم شامل هشت تا داستان کوتاهه که خیلی دوستش نداشتم شاید فقط با دو تا داستان دختری که می شناختم و آوای اندوهناک کمی ارتباط گرفتم.

 من برام درس عبرت شده که اولین اثری که از یه نویسنده می خونم مجموعه داستان کوتاهش نباشه چون با داستان کوتاه مشکل دارم اونم با من مشکل داره شک ندارم :/ اما اگه شما داستان کوتاه دوست دارید فکر کنم هر دوی این کتاب ها انتخاب خوبی باشه. 

تو یه قسمتی از کتاب دوم می گه:

شاید برای هر کس دست کم یک شهر وجود دارد که دیر یا زود در آن با دختر مورد علاقه اش روبرو شود. نمی دانم این خوب است یا بد که برای هیچ مردی که عشقش را دیده دوری یا نزدیکی آن شهر و سختی یا آسانی رفت و آمد به آن اهمیتی ندارد. دختر آن جاست و تنها همین مهم است.

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۰۵
مهناز

راجرآکروید که یه مرد تا حدودی ثروتمنده تو دفترکارش به قتل می سه و مرد کله تخم مرغی به قول راوی وارد داستان می شه :)

جزو کتابهای معروف آگاتا کریستیه و توی لیست 1001 کتاب هم هست.

یه جایی از کتاب پوآرو می گه: چرا در انگلستان همیشه از عشق طوری حرف می زنند که انگار رازی است شرم آور؟!!


+ پوآرو جان فقط مختص به انگلستان نبوده و در حال حاضر هم تا حدی همینطوره :دی

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۲
مهناز

.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۹:۰۰
مهناز

برای محدوده سنی یازده دوازده فکر کنم کتاب بامزه و مثلا ترسناکی باشه!!! ؛)

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۵۷
مهناز

پیامک زده به مجریِ برنامه زنده با این متن : قرمز پوشیدین شبیه توت فرنگی شدین! 0_O

بعد مجری هم بلندبلند برا ملت می خونه!

+ داریم به کجا می ریم واقعا :دی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۵۴
مهناز

             

دیدین بعد از خوندن یه رمان آدم تبِ نوشتن درباره اش رو داره بعد اگه همون وقت ننویسیش و مدتی بگذره دیگه این حس از بین میره؟!!!! شرلی برای من اینجوری بود. هی گفتم فردا درباره اش می نویسم...می نویسم... می نویسم تا شد امروز.

شارلوت برونته همون کسیه که جین ایرِ دوست داشتنی رو نوشته البته که این کتاب به جذابیت جین ایر نمی رسه اما کتاب خوبیه فقط اگه حوصله کتاب پرحجم و کلاسیک رو داشته باشید. تا جایی که یادمه همون سطرهای اول داستان شارلوت برونته مستقیما بهتون می گه انتظار یک کتاب عاشقانه و تب و تاب عاشقانه رو نداشته باشید اما تا حدودی داره باهاتون شوخی می کنه ؛) فقط یادتون باشه که این کتاب یه عاشقانه صِرف نیست و توش از جنگ ها و مخالفتی که با صنعتی شدن کارخانه ها در اون زمان بوده هم صحبت می شه و گاهی ممکنه نیاز داشته باشید که یه تنفس بکنید و ذوباره کتابو دست بگیرید.

+ از سری کتاب هایی که قبلا خوندم. قصد دارم تو چند تا پست این سری کتابا رو معرفی بکنم و خلاص!

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۵۱
مهناز

واقعا نمی فهمم انگار تو این جامعه فقط کارمندها زندگی می کنن که هر وقت وضعیت اقتصادی بد می شه بیست درصد افزایش حقوق می گیرن. اون وقت بقیه هم همین که تو این جامعه نفس می کشن کافیه!!!!

بابا به این فکر کنید که کارمندها حقوقشون ثابته و حداقلش اینه که متوسط حقوق جامعه رو دارن، عیدی هاشون هم که همیشه به راهه! بعد شما یه راننده رو در نظر بگیر که تو همین جامعه و با این وضع بد اقتصادی بدون درصدی افزایش کرایه و سه چهار برابر شدن قیمت تمام قطعات اتومبیلش باید خرج خانواده اش رو هم تامین کنه در عین حالی که تمام مواد غذایی هم با افزایش قیمت سه چهار برابری روبه روان. 

یه بچه هم دیگه اینو می فهمه! بعد می شینن به جای فکر کردن به این مسائل، لطیفه تعریف می کنن و می خندن و با وقاحت تمام توی دوربین زل می زنن و می گن همه چی روبراهه!

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۳:۴۰
مهناز
نمی دونم راسته یا نه فقط شنیدم که یه طرحی توسط نود و چند تا نماینده آماده شده مبنی بر اینکه کسایی که تو پیامرسان ها کانال دارن یا می خوان کانال بزنن باید مجوز بگیرن!!!! عجیبا غریبا!
اینجوری پیش بره پس فردا هم می شینن درباره طرح مجوز برای وبلاگ ها تصمیم گیری می کنن!!!!
یعنی چی واقعا؟!!!!!!!!!!!
0_o
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۳:۳۴
مهناز
بیاین محسن میرزاده گوش کنیم و کیف کنیم :)))) 
برا پیامبر خونده :)  به به :))

دریافت
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۷:۴۰
مهناز

به نظرم آدمیزاد باید بتونه درباره چیزهایی که دوست داره، حرف بزنه و اظهار نظر بکنه اما گاهی جرات این ابراز نظر رو نداریم. چرا و به چه علت؟ به این خاطر که ممکنه طرف مقابل و یا جمع تاییدمون نکنن. خلاصه یه گفتگوی درونی شکل می گیره که وای الان اگه بگم اینو دوست دارم ممکنه مسخره ام بکنن و بهم بگن بد سلیقه و مثلا تو سلیقه موسیقایی :) نداری و  تو سلیقه ات تو انتخاب کتاب و اینا بده و سلیقه ات تو فیلم افتضاحه و آخه این چه لباسیه که ازش خوشت میاد و اینا.... و خیلی هامون به خاطر همین افکار ممکنه الکی همرنگ جماعت بشیم ...آخه چرا؟! تو فقط کافیه خوب گوش بدی به حرفاشون و سلیقه هاشون رو بشنوی و حالا ممکنه واقعا نظرت هم عوض بشه بعد با رعایت ادب بگی نه من اینو دوست دارم حداقل الان و تو این برهه با این دلیل یا بدون دلیل! حالا صحبتم راجع به انتخابهای اساسی و اینا نیستا...

مثلا من خودم انوااااااع موسیقی رو گوش می دم... خیلی هاش ممکنه از نظر عده ای جلف باشه یا مثلا یکی از جملات بالا رو بگن ولی خب چیکار کنم من اینم! مثلا من محسن چاووشی رو دوست ندارم خیلی! آره ترانه هایی که انتخاب می کنه خیلی پرمفهومه و اینا ولی واقعا موزیک های غم انگیزش حالمو بد می کنه اکثرا آهنگ های شادشو گوش می کنم حالا موزیک های غمگینشو اگه آهنگِ متنِ یه فیلم باشه ممکنه بدم نیاد گوشش کنم ولی کم پیش میاد تنهایی بشنومش! یا مثلا این روزها همه عاشق اِبی هستن شما چطور؟!!! بازم من با نحوه خوندنش نمی تونم ارتباط برقرار کنم ولی متن ترانه هاشو دوست دارم.

من خیلی ها رو دوست دارم. اینجوری نیست که همه ی آهنگ های یه خواننده رو دوست داشته باشم ولی ممکنه از چند تا آهنگش خوشم بیاد. بنابراین از محمد علیزاده و محسن ها و همایون و هیراد و بندها بگیر تا زندوکیلی و علیرضا قربانی و محمد اصفهانی و معین و محمد معتمدی و چارتار و.... تا آهنگ هایی که مناسب مجالس بزم و سروره :دی تا  آهنگ انگلیسی و فرانسوی و کره ای و هندی :)))))) گوش می کنم. بستگی به حالم داره... مثلا این روزها خیلی ها هم شجریان ها گوش می کنند شما چطور؟! من به غیر از یکی دو تا آهنگ خیلی دوستشون ندارم :/ حالا ممکنه کسی بگه وااااااااا؟! ولی خب چیکار کنم؟! یا مثلا سنتی تا حدودی دوست دارم ولی سه چهارتا پشت سر هم گوش کنم سرم درد می گیره! واقعا سرم درد می گیره ها!

یا مثلا فیلم تو انواع ژانرها می بینم و دوست دارم. ممکنه باز ملت واکنش نشون بدن که دیگه فیلم هندی چیه به اونم رحم نمی کنی؟! ولی به نظر من هندی ها خیلی فیلم های بهتر و متنوعی نسبت به ما دارن و من موزیکال بودنشون رو دوست دارم و به نظرم دیدن این فیلم ها لابلای فیلم های دیگه خیلی هم حال خوب کنه اتفاقا :))))))))))) یا ممکنه بگید سریال های کره ای خیلی تینیجریه ولی من لطافتشون رو دوست دارم و ... تا صبح می تونم براتون بگم...!

یا مثلا من از  علی ضیا و علیخانی و خیلی از بازیهای پرستویی و ... خوشم نمیاد! در عوض مثلا مستر و دوست دارم :)


یالا شمام بیایید اعتراف کنید. بر کسی که این پست را کامل خوانده واجب است که همین جا اعتراف کند و من و بقیه به گوش جان می شنویم :)))) از همه چی می تونید بگید فقط به موسیقی و فیلم بسنده نکنید مَن مِن باب مثال از اونا گفتم ؛)

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۲:۴۱
مهناز

یه جایی از کتاب می گه:

- رایج ترین خواسته در دنیا گوش کردن است نه پاسخ شنیدن!


+ از سری کتابهایی که مدت ها پیش خواندم.

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۱۱:۳۳
مهناز

چند روزیه فقط به آیه‌ی 33 سوره عنکبوت برمی‌خورم:

نترس و غمگین مباش؛ ما نجاتت می‌دهیم.


باید دلم قرص شه!

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۷ ، ۱۷:۱۹
مهناز

به دنبال عشق، باربارا کارتلند، مهرداد انتظاری؛ یک رمان عاشقانه بسیاااار آبکی! فکر کنم تو همین کتاب خوندم که نویسنده اش بیش از هفتپصد تا کتاب نوشته :////////

مرگ در ایران، ماری شوارتسنباخ، لیلا و حامد فولادوند؛ آن ماری تو ایران تو کاوش های باستان شناسی همکاری داشته و مشاهدات و درونیاتش رو نوشته و شاید یه جور سفرنامه باطنی و معنویه. یه قسمت کتاب نوشته: " این کتاب شادی چندانی به خواننده نمی بخشد. نه حتی آن دلداری و دلگرمی که اغلب کتابهای غمگین نثار خوانندگانشان می کنند" همینه! و حوصله سربر و کسل کننده. ترجمه اش رو هم اصلا دوست نداشتم. گاهی با دو بار خوندن یه پاراگراف هم چیزی نمی فهمیدم! یادمه موقع انتخاب این کتاب جو منو گرفته بود :// نتیجه اش می شه همین!!!

پرتره دورا، الن سیسکو؛ اگه توضیحات خود کتاب نبود اون یه ذره چیزی هم که فهمیدم متوجه نمی شدم. فروید دورا رو بر اساس پیش فرض ها و نظریات خودش و خوابهای دورا روان درمانی می کنه؟!!! غافل از این که نمی دونه درون آدمی چقدرررر می تونه پیچیده باشه! یه نمایشنامه پیچیده و درهم برهمه!

هنر عشق ورزیدن، اریک فروم؛ بله می دونم کتاب معروفیه اما من دوستش نداشتم. چرا؟ چون شبیه کتابای درسی بود. نوع نوشته ها و توضیحاتش حوصله سر بر بود و با کلمات قلمبه سلمبه پیش می رفت. انگار به زور می خواست چیزی رو تفهیم بکنه! تنها چیزی که ازش یادمه فکر می کنم اینه که عشق ورزیدن یک هنره و می شه یادش گرفت نه اینکه ذاتی باشه!( خسته نباشم واقعا!!!)

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۷ ، ۱۴:۵۵
مهناز

اولین قسمتشو ندیده رفتم دومی رو دیدم. البته نمی دونستم که قسمت اولی هم داره. ولی نگران نباشید از اونایی بود که قسمت اولشم نبینی دومی رو متوجه می شی. به نظرم که فیلم جالبی بود هر چند به نظرم می تونست کوتاه تر از این هم باشه تا جذاب تر بشه ولی قطعا ارزش یکبار دیدن رو داره. اما شما اگه خواستید ببینید هم قسمت اولش رو ببینید هم دومی رو...


ماجرا از این قرار بود که یکی می خواست با یکی ازدواج کنه ولی از یه جا به بعد شک کرد که اون می خوادش یا یه نفر دیگه رو می خواد. بعد از این ور یه نفر دیگه هم بود که یکی رو می خواست ولی اون با وجود اینکه دوستش داشت می ترسید قدمی در جهت این تغییر مثبت برداره.  یکی هم بود که یکی رو  می خواست ولی هی دنبال کسای دیگه هم بود و اون یکی هم تلافی می کرد. بعد یکی هم بود که تکلیفش با دو نفری که می خواستنش مشخص نبود و در این بین دنبال تمامِ گزینه های ممکن دیگه هم بود :دی ... بعد دو نفر هم بودن که کم کم داشتن عاشق می شدن... یکی هم بود که حس کرد تنهاست و می خواست یه کاری برا خودش بکنه...و یکی هم بود که تنها بود...

اینا رو گفتم که بگم به غیر از زوج اول بقیه تقریبا همه مسن بودن و یه پاشون لب گور بود. نکته مثبت فیلم همین بود که اینا واقعا با وجود اینکه خودشون هم می دونستن دیگه پیر شدن اما سعی می کردن زندگی کنند و لذت ببرند.

+ یه آهنگ هندی بود که دختره اوایل فیلم باهاش تمرین می کرد. خیلی قشنگ بود. اگه این فیلمو دیدین و اون آهنگه رو تونستین پیدا کنین یه جوری به دستم برسونیدش لطفا :)

+ این فیلم توی هند ساخته شده ولی محصول کشور انگلستانه! و از بین حدود ده بازیگر اصلیش سه تاشون هندین فقط! به انگلیسی هم حرف می زنن ؛)


+                                      


۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۳:۴۳
مهناز

چه ذکری بیش تر ورد لبتونه؟! یا بهتره بگم چه ذکری حالتون رو خوب می کنه؟!!!

برام بگین از ذکراتون و از آرامش بعدش. من خیلی دلم می خواد بدونم. اگه شما هم دلتون خواست برام بگید. خب؟!

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۷ ، ۱۲:۲۴
مهناز

دلم می خواست به این ظلی پور بگم: آدم وقتی عذرخواهی می کنه که از کار اشتباهش پشیمون شده باشه نه اینکه به صرف دیکته‌ی دیگران بخواد از کسی عذر بخواد که قطعا از ته دل نیست و ممکنه باز باعث آزردگی خاطر بیشتر بشه!

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۷ ، ۱۹:۲۳
مهناز