شاید اینجا دارم بلند بلند فکر می کنم

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

موضوع این فیلم بسیار زیبا در  مورد دختر خجالتی و وبلاگ نویسیه که قبلا نماز نمی خونده اما بنا به شرایطی بالاخره تصمیم می گیره که نماز بخونه. ولی خجالت می کشه که نماز خوندنش رو به کسی بگه...       

به نظرم اسم فیلم ایهام خیلی زیبایی داره وو بسیار هنرمندانه انتخاب شده. بازی لیلا حاتمی هم فوق العاده دلنشینه. اگه تا حالا ندیدینش حتما ببینید. من دیشب برای چندمین بار دیدمش و همین بهانه ای شد برای بازنشر این پست.این فیلم دیالوگ های خوبی هم داره و من خیلی این دیالوگ پایینی رو دوست دارم. اصلا ارادت خاصی بهش دارم :)))         

                                                           خدایا       

                                   وقتی یه چیزی هم مشخصه هم نامشخصه                   

                                           یعنی در واقع نامشخصه                                

                                      شاید یکی از بیرون منو ببینه بگه:         

                             صبا قشنگ مشخصه این پسره، داداش لیلاهه               

                                                  تو رو می خواد                       

                                                     اما خدایا                                               

                                               برای من نامشخصه.

+برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی+باز نشری از وبلاگ سابقم با اندکی تغییرات

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۵ ، ۰۸:۵۶
مهناز
باور کنید که آدم ها به راحتی آب خوردن می تونند دل بشکنند.
+ امروز موقع هم زدن نذری برا تک تکتون دعا کردم. + یه کتاب جدید رو شروع کردم به اسم کبوتر! امیدوارم که خوب باشه. می نویسم ازش براتون.
+ معتاد بازی piano tiles2  شدم. یعنی فرصت کتاب خوندن رو ازم گرفته. ولی من کتاب رو به هیچ چیزی نمی فروشم ؛)
+ دلم یه فیلم خوب می خواد. فیلم خونم خیلی خیلی اومده پایین.
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۳:۴۷
مهناز
- سلام. چطوری دختر؟ در دیار فانی تشریف داری؟ خبری ازت نیست!
- علیکم السلام بانو. احوالتان چگونه است؟ بلی بلی فعلا که در این دیاریم تا خدا چه خواهد.
- ان شاا... آب حیات بنوشید. چرا خودتان را در پستوی هزار تو پیچیده اید؟
- بسی ممنونم از توجهتان. به خود می بالیم از داشتن دوستی چون شما. گرفتار بودیم در این ایام.
- اگر مایل باشید تشریف بیاورید دانشگاه مستفیضتان فرماییم :)
- همین کار را می کنیم. دیدار یاران قدیمی همان آب حیاتی است که دل را صفایی تازه خواهد بخشید. زیارتتان می کنیم ان شاا...
- خدا را منت داریم که دیدار یاران را بر ما ارزانی فرموده است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۵ ، ۰۸:۰۶
مهناز

کتاب به شکل خاطرات روزمره نوشته شده و شما در واقع دارید خاطرات زنی رو می خونید که شوهرش بهش خیانت کرده. زن خیلی خیلی به زندگی روزمره و شوهرش وابسته است و شدت این وابستگی به حدیه که نمی تونه بدون همسرش به زندگیش ادامه بده و این خیلی تاسف برانگیزه. می مونه و تحمل می کنه. ابتدا خودش رو تو خیانت همسرش مقصر نمی دونه اما بعدها نظرش عوض می شه. مونیک خیلی ضعیفه.احساس می کنه که نسبت به معشوقه همسرش برتره اما در نظر همسرش این طور نیست و رفته رفته احساس می کنه که کاملا با هم بیگانه اند. دو آدم بیگانه.از آینده می ترسه. دیگه برای خودش احترامی قائل نیست و موریس شخصیتش رو له کرده. سعی می کنه کارایی بکنه که موریس دوباره دوستش داشته باشه اما به نظرش ساختگی میاد.یک جای کتاب نوشته:(مرد می گه:) اگر فریبم دهی خودم را میکشم.گفتم: اگر فریبم دهی نیازی نیست خودم را بکشم، از غصه خواهم مرد.

(خطر اسپویل:) در پایان داستان در واقع مونیک با این که سعی می کنه  به زندگیش که به قول خودش بدتر از مرگه دامه بده ولی در واقع مرده. از غصه ی این فریب و خیانت مرده. 

موضوعش تلخ بود با این حال کتاب خوبی بود. سبکش رو دوست داشتم. ساده و روون بود و ترجمه اش هم خوب بود. خیلی از بخش های کتاب فقط حرص خوردم.موریس در واقع هم خدا رو می خواست هم خرما رو. زهی خیال باطل! یاد این متن از دوروتی پارکر افتادم:

در جوانی راه من این بود که تمام سعی خویشتن را برای رضایت دیگران به کار گیرم و به هر جوانی که سر راهم سبز شد تغییر یابم تا با فرضیه های او همخوانی داشته باشم. اما اکنون می دانم که چه می دانم و کاری را می کنم که می کنم و اگر مرا دوست نداری مهم نیست عشق من، به جهنم!

قسمت های زیبایی از کتاب:

- همه ی زن ها خود را متفاوت می پندارند،همه بر این گمان هستند  که برخی مسائل نباید برای آن ها پیش بیاید و آن ها همگی خود را فریب می دهند.

- وقتی آدمی این همه برای دیگران زندگی کرده است، کمی مشکل است تغییر رویه بدهد و برای خودش زندگی کند.

- زن های شوهر دار دوست ندارند زن های دیگر شوهرهایشان را بدزدند.

- آدمی در سکوت غم ها و دردهایی در دل می پروراند که کلمه ای برایشان نمی یابد لیکن وجود دارند.

- آدم هیچ گاه عشق دیگرن را درک نمی کند.

- آیا می توان همواره به خاطرات خود دل خوش کرد؟

- چقدر دلم می خواست خودم را با چشمان دیگری ببینم غیر از چشمان خودم.

- وقتی آدمی کسی را دوست نداشته باشد، زندگی چه معنایی دارد.

- ما خوشبخت بودیم. کاملا خوشبخت بودیم. می گفتی جز برای عشقمان برای چیز دیگری زندگی نمی کنی.درست است چیز دیگری برایم باقی نگذاشته بودی. باید می دانستی روزی از این عشق اشباع خواهم شد.

- وقتی مصیبتی برای دیگران پیش می آید به نظر حادثه کوچکی می رسد که به آسانی می توان دفعش کرد و بر آن چیره شد اما وقتی برای خودمان پیش می آید، خود را به تمامی تنها حس می کنیم. تجربه ای سرگیجه آور است که از عهده هیچ تخیلی بر نمی آید.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۵ ، ۱۴:۲۰
مهناز
سلام به همگی. دلم برا همتون تنگ شده بود 
+ دخترک کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه خبری از خودت بهم بده. نگران شدم دختر.
+ چقدر زود پاییز و محرم از راه رسید و  به تندی داره می گذره. اصلا نمیدونم این یک ماه چطوری گذشت.
+ وبلاگم یکساله شد. از این به بعد سعی می کنم نوشته های وبلاگ  از خودم باشن یعنی کم کم موضوعات متفرقه حذف شه یا کمتر شه.
+ به این قطعیت رسیدم که آدما رو می شه تو سفر و شادی ها و غم های بزرگ بهتر شناخت+ تو این مدت به خداحافظی از این دنیای مجازی هم فکر کردم ولی نتونستم تصمیم قطعی بگیرم و بی شک اگه روزی برم  بی خداحافظی نخواهد بود مگه اینکه اتفاق غیر منتظره ای رخ بده.
+ حرف زیاده برا گفتن آماااا الان چیزی تو ذهنم نیست. و در کل میخواستم بگم من برگشتم همین     

  « اگر حجاب ظهورت وجود تار من است
     خدا کند که بمیرم! چرا نمی آیی؟؟»
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۲۳:۴۶
مهناز