شاید اینجا دارم بلند بلند فکر می کنم

طبقه بندی موضوعی
يكشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۲۴ ب.ظ

قصه کربلا/ علی نظری منفرد

بنا به قول نویسنده اسم کتاب با توجه به قرآن انتخاب شده که از بعضی رویدادهای گذشته تعبیر به قصه می کنه، قصه هایی که فقط برای آگاهی نیست بلکه برای تفکره. 

کتابی خوب و تقریبا جامع راجع به اتفاقاتی که قبل از عاشورا، در عاشورا و بعد از اون اتفاق افتاده به ضمیمه ی قیام مختار. ترتیب کتاب بر اساس حرکت امام و اهل بیت از مدینه تا مدینه است که خیلی خوبه و همین باعث شده که اتفاقات به ترتیب ذکر بشن. شاید تنها نکته ای که یه کم اذیتم کرد، ذکر نشدن معنای برخی آیاتی بود که تو کتاب استفاده شده بود. در کل کتاب خیلی خوبی بود و برای نوشتنش از حدود صد تا منبع استفاده شده  و اگه می خواید راجع به این حادثه بزرگ و اتفاقاتی که باعثش شد بخونید، توصیه اش می کنم.

یه چیزی که عمیقا متاثر و اندوهگینم می کنه و آدم رو به فکر فرو می بره تعداد نامه های دعوت کوفیان از امامه. فکر کنید دوازده هزااااااااااااار نامه.... دوازده هزااااااااااااار تااااا!!!! بعد همین نویسندگان نامه علاوه بر اینکه بی وفایی می کنند و دعوت امام رو اجابت نمی کنن به صف دشمن هم ملحق می شن! کسایی که پشت سه امام رو خالی کردن و بعدش پشت منتقم کربلارو! دردناکه وقتی عمیقا بهش فکر می کنی!

فقط به نقل دو بیت و حدیثی از این کتاب بسنده می کنم، بالطبع اتفاقات رو می دونید و جزئیات رو باید تو خود کتاب مطالعه کنید:

«امام صادق (ع) فرمود که: حسین بن علی (ع) فرموده است: من قتیل اشکم؛ در حالت غمگینی کشته شده ام و سزاوار است بر خدا که هیچ غمزده ای به نزد من نیاید مگر اینکه شادمان به نزد خانواده خود باز گردد».


«جلوه‌گری به روی نی، سرت چو ماه می‌کند     غروبت ای هلال من عمر تباه می‌کند

درون محمل مرا ز روی نی نگاه کن                  ببین چگونه دخترت تو را نگاه می‌کند»

[یه بیت شعر هم بود تو حماسه حسینی خیلی دوستش دارم فقط یادم نیست مخاطبش حضرت علی اکبر بود یا حضرت قاسم!

 بر فرس* تندرو هر که تو را دید، گفت             برگِ گلِ سرخ را باد کجا می‌برد

* اسب]

+ یادمه بعد از خوندن حماسه حسینیِ استاد مطهری بود که رفتم پیش مدیر گروه معارف و ازش خواستم یه کتاب خوب در این زمینه بهم معرفی کنه و ایشون لطف کردن و چند تا کتاب معرفی کردن که یکیش همین کتاب بود. هی گفتم فردا میرم می گیرم می خونم، فردا، فردا، فردا... تا اینکه چند سال بعد از اون روز خوندمش. فردای من، امروز بود. بعد از چند سال رسید!!!!!!! شما این کارو نکنید ؛) اوصیکم به تنبل نبودن :)

+ پاییز، صالحه، زینب هر سه مسافر کربلان. ان شاالله که زیارتشون قبول باشه و با دلِ خوش و شاد برگردن. کاش منو هم یادشون نره میون دعاهاشون.

+ یه چیزی هم راجع به مختار نامه تلویزیون بگم که حالا جدای از اینکه تو پخشش شورش رو درمیارن می شه گفت تا حدودی کار خوبیه. به جز تو جزئیات، تقریبا عین روایاتیه که تو کتاب خوندم و البته اینم بگم که به نظرم بخش قیام مختار تو کتاب مختصرتر بود و شاید اگه بخواید بیشتر بدونید باید منابع دیگه ای رو هم مطالعه کنید.

+ پست پایینی هم جدیده ؛)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۶
مهناز

نظرات  (۲)

خوب کردی، منم استفاده کردم :)
پاسخ:
:)))))
من سریال مختارو خیلی دوست داشتم ولی فقط همون بار اول :))
پاسخ:
:) من فقط قسمت آخرش رو ندیده بودم که چند روز پیش دیدم. هرازگاهی هم بعضی قسمتاشو دوباره می دیدم.

یکی از دوستان یه سوالی راجع به مختار و انتقامش و نحوه مرگ ها تو فیلم و اختلافشون با اون چیزی که واقعا هست، پرسیده بود که تو کتاب هم مرگ شخصیت ها همینجوره یا نه و چون سوالش رو نمی تونستم عمومی کنم تو جواب کامنتت بعضی اختلافات رو می نویسم که اگه کسی خواست بدونه:
مرگ کسایی که مختار ازشون انتقام می گیره بدتر از اینی بوده که تو فیلم نشون داده می شه.
مثلا خولی رو می کشن بعد می سوزوننش. دیگه با دو تا زنش نمی برنش پیش مختار مثل چیزی که تو فیلم نشون داده می شه! یا سنان ابن انس انگشتا و دست و پاش رو جدا می کنن بعد میندازنش تو دیگ روغن زیتون جوشان. شمر و فقط نوشته بود می کشنش. ابن زیادم فکر می کنم سرشو می برن و بدنشو که ابراهیم بن اشتر به دونیم کرده بوده می سوزونن و سرشو می فرستنش پیش مختار اونم می فرسته پیش امام سجاد و محمد بن حنفیه.
یا حرمله رو دست و پاش رو قطع می کنند بعد نی ها رو آتیش می زنند و میندازنش تو آتیش.
حتی اینم نشون ندادن که موقعی که مسلم طلب آب می کنه تو یه کاسه ی تمیز بهش آب نمی دن! تو کاسه ای که برای سگ آب می ذاشتن بهش آب می دن.
یا سر زن مختار رو می برن و از پشت بهش تیر نمی زنن. یا مثلا مختار دستور میده پسر عمربن سعد رو بکشن نه اینکه مادرش بکشدش.
یا مثلا دل ابراهیم بن اشتر خیلی هم با مختار صاف نبوده.... خلاصه که تو جزئیات خیلی اختلافه ولی کلیات همونه!

یا مثلا وقتی قراره ابن زیاد رو تو خونه هانی بکشن کسی که طلب آب می کنه هانی نیست دوست هانیه که بیماره و در خانه هانی مستقره و همونه که نقشه کشتن بن زیاد رو می کشه. مسلم بن زیاد رو نمی کشه چون حدیثی فکر کنم از حضرت علی یادش میاد و همینطور می دونه که اهل خانه دوست ندارن، کسی (مهمانی) در خونه اشون کشته بشه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">