شاید اینجا دارم بلند بلند فکر می کنم

طبقه بندی موضوعی
پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۳۵ ب.ظ

از این ور اون ور

- این چند روزه که برگشتم؛ نشستم وب تک تکتون رو خوندم و در حد وسع کامنت هم گذاشتم. گاهی وقتا کامنت گذاشتنم نیومد و فقط خوندمتون چون آدم وقتی کامنتش نمیاد نباید خودش رو مجبور به کامنت گذاشتن بکنه، قبول دارید؟!! اون موقع دیگه به دل نمی شینه. ماشا الله چقدر هم پست گذاشته بودید :)

- تو این چند روز و تو دنیای واقعی متوجه شدم که آدما رو وقتی آدم به کمک نیاز داره میشه شناخت فرقی نمی کنه حال و هوا شاد باشه یا غمگین! باور کنید اصلا فرقی نمی کنه؛ بعضی ها حتی با اکراه تو شادی هاتون شریک می شن! به حال همچین آدم هایی باید تاسف خورد!

- وقتی دیدمش اونقدر عوض شده بود که حس کردم اصلا نمی شناسمش. این تفاوت از نظر قیافه نبود حتی خیلی هم با هم معاشرت نکردیم و حرف هم نزدیم در واقع فرصتش پیش نیومد و بنابراین این حس رو اینجوری هم نگرفتم. این حس عجیب رو فقط من نداشتم. خلاصه ی کلام اینکه باور بکنید کمال همنشین به شکل نامحسوسی در آدم اثر می کنه. مواظب خودتون و خوبی هاتون باشید (شدم شبیه این مجری های تلویزیونی :دی )

- جو زده شدم دست و پامو حنا گذاشتم بهشون می گم بهم بگید دست و پا حنایی؛ نمی گن :(

تو سریال در چشم باد بود فکر کنم؛ سعید نیکپور وقتی می خواست ماه چهره خلیلی رو صدا بزنه بهش می گفت "دست و پا حنایی" و ما به جاش غش و ضعف می کردیم :دی 

- باور کنید بدشانسی این نیست که وقتی می خواید برید مهمونی یه جوش قد نخود رو صورتتون ظاهر شه. بدشانسی یعنی اینکه دو سه روز مونده به عروسی یکی از عزیزانتون یه گل مژه اندازه گوجه، سبز بشه پشت پلکتون!!!!!!!!! :دی  هنوزم که هنوزه جا خوش کرده نمی خواد بره، راهی روشی نمی شناسید که امتحانشو پس داده باشه. دیگه کم کم دارم نگران می شم. نزدیک ده روزه!!! کمک لطفا!

- دلم لک زده برای کتاب خوندن. بیشتر از یه ماهه یه خط کتاب هم نخوندم. حتی یه فیلم خوبم ندیدم :(

- و چقدر زود همه چی می گذره... اصلا نفهمیدیم تابستون چطوری گذشت. محرم نزدیکه و میون دعاهاتون لطفا منم دعا کنید مهربونا...


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۵
مهناز

نظرات  (۶)

۰۲ مهر ۹۷ ، ۰۹:۵۶ صبورا کرمی
دنبال میشی خانم 😉
پاسخ:
مرسی :)
سلام چه خوب که برگشتین (:
پاسخ:
سلام.
:)))
موافقم:)))

عاره این ادما بنظرم زیادی بخیلن؟
شایدم بخیل واژه ی مناسبی نباشه...


دست و پا حنایی کی بودی تووووو؟؟

متاسفانه ندارم راهکاری..
سرچ نزدی اینترنت؟
یا دکتر نرفتی؟اوضاع وخیمه؟


دقیقااا من حتا ی کتابم تموم نکردم:/

پاسخ:
:)
شاید!
 واژه بخیل گاهی ذر برابر آدم ها کم میاره :/
قندا داره تو دلم آب می شه ؛)
سرچ که کردم ولی خوندن کی بود مانند تجربه های دیگران :دی   می خواستم زودتر ب نتیجه برسم. چند تا روشو امتحان کردم مثل روغن کرچک و ماساژ و آب گرم و ... کمی کوچیک شده ولی خب گاهی ترس برم می داره! 
خیلی هم دیگه اندازه گوجه نیستا اغراق کردم! :/ مثلا کسی دقت نکنه متوجه نمی شه!
نمی خوام برم دکتر. میگن کم کم خودش میذاره می ره ولی من حساس شدم. خیلی وقته. 

چرا تنبل شدیم؟! تو هم تنبلی نکن ولی آدم باید حوصله اش رو هم داشته باشه گاهی و البته ذوقشو. با خستگی و بی حالی خیلی وقت ها نمی شه رفت سراغش!
- پست گذاشتن‌مون اومده بود، ببخشید زیاد بود :))

- وای گل‌مژه خیلی بده :/ خدا رو شکر برام پیش نیومده تا حالا. (فک کنم چون من به قدر کافی جوش می‌زنم، گل‌مژه و تب‌خال دیگه دلشون به رحم میاد :|)

کامنتم تا همین حد اومد فعلا :))
پاسخ:
- وب خودتونه، اختیارش رو دارید ؛) من دیر سرزدم! ایراد از منه ؛)
- خدا رو شکر. ان شا الله که پیش نیاد. برای منم اولین باره همچین مشکلی پیش میاد. حتی اسمش رو هم نمی دونستم یکی بهم گفت.

همین قدرش هم مورد قبوله ؛) راحت باشید اینجا :)
امتحان کردم که با شامپو بچه بشوری درست میشه...
البته ان شاءالله...
پس چرا توی وب من نظر نذاشتی؟؟؟!!!:((
بیا سر بزن خیلی خوشحال میشم...
دعاگوت هشستم ...دعاگوم باش:)))
پاسخ:
ان شا الله. ممنون که گفتی.
چشم. سر می زنم بهت.
قربووونت. حتما.
چقدر مهربون
چقدر پی گیر :)
دست و پا حناییِ من


+افرادی که تغییر میکنن...
اگه قبلا از کسایی بوده باشن که خیلی باهاشون صمیمی بودیم یا دوستشون داشتیم، دردناک تره:(


پاسخ:
به به :)))))))))
+ موافقم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">