شاید اینجا دارم بلند بلند فکر می کنم

طبقه بندی موضوعی
يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۲ ق.ظ

شاهنامه/ 10

روز بعد سهراب به رستم می گه حسم می گه با تو جنگ نکنم؛ بیا با هم حرف بزنیم اما رستم می گه جنگ جنگه!!! (لجباز! ). چون در نبرد پیشین همه جوره با هم نبرد آزموده اند (باشمشیر، نیزه، نیزه کوتاه، گرز و...) امروز قراره که کشتی بگیرند؛ سهراب رستم رو می زنه زمین و نیزه می کشه تا بکشدش رستم می گه این رسم پهلوانی نیست که بار اولی که کسی رو زمین می زنی، بکشی! این سخن برای سهراب خوش و شیرین است بنابراین در می گذرد. دوباره کشتی می گیرند و این بار رستم پشت سهراب رو به خاک می ماله و بی اینکه خودش مجالی برای حرف زدن به سهراب بده و رسم پهلوانی رو به جا بیاره، بی درنگ خنجر رو تو پهلوی سهراب فرو می کنه!

سهراب میگه پدرم رستمه و انتقام منو می گیره و اگه تو رستمی که کار بخردانه ای نبود؛ رستمِ مبهوت، با کنار رفتن لباس سهراب، مهره رو می بینه! از ایرانیان کسانی پی رستم می آیند و سپس پی نوشدارو می رن اما کاووس می گه اگه سهراب زنده بمونه پشتشون بهم گرم می شه و دیگه از من اطاعت نمی کنند! بعد خودِ رستم می خواد برای گرفتن نوشدارو بره که خبر می رسه سهراب مرد! رستم می خواد خودش رو بکشه که قانعش می کنند این کار رو نکن و با جنازه ی سهراب عازم زابلستان می شن!

+ در ابیات پایانی داستان میگه:

"یکی داستان است پر آب چشم          دل نازک از رستم آید به خشم" 

+ رسم بوده که پهلوان ها در جنگ های تن به تن همدیگر رو معرفی کنند اما وقتی سهراب از رستم می خواد که خودش رو معرفی بکنه از این کار سر باز می زنه. حتی سهراب بهش می گه من فکر می کنم تو رستمی اما باز رستم می گه من کجا رستمِ دستان کجا!!!!

+ آخرین خواسته ی سهراب اینه که با تورانیان کاری نداشته باشید که بهش عمل می شه!

+ کفن سهراب زرد رنگ بوده!

+ کاوووووووووووس نوشدارو پس از مرگ سهراب؟!!!!!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۶
مهناز

شاهنامه

نظرات  (۴)

نتیجه اخلاقی تر:

حرف حرف خحودمان نباشد!

نتیجه بعدی:
تو کارها بنا رو بذاریم که شاید دیگه راه جبران نداشته باشیم! پس مهربون تر باشیم!


+و در آخر:

کاووس خر است :/
پاسخ:
گل گفتی :)

آخه اینا وقتی جنگ می کنن دیگه نمی تونند فکر بکنند :|

+ کاملا موافقم! 
تا دیشب که داشت به این خریتش ادامه می داد :دی
مرگم نمیاد سراغش راحت شیم :دی
بابه هی این تیکه رو تو خونه با اواز میخونن
:کنون گر تو دز ای ماهی شویی...ویا چون ستاره درسیاهی شویی...
کلا حس میگیرم😁😂

کفنش زرد یووده😂😂
چوورااا؟😂
پاسخ:
چه جالب!
چون ستاره یا چون شب؟ :|
وگر چون شب اندر سیاهی شوی!

نمی دونم والا!

۰۶ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۳ خانم کوچیک
چه شرح بانمکی بود ^_^
ضمن این‌که من دانشجوی ادبیات فارسی‌ام و سر کلاس شاهنامه، استاد صفاری واله و شیدای رستمه ومدام در حال تعریف و تمجدید و تکریم رستمه و  اصلا یه وضعی، ولی من اصلا نتونستم عاشق رستم بشم. سهراب خیلی عزیزتر بود برام.
طفلکم.
پاسخ:
قربونت :)
منم یه زمانی بودم :) ما هم یه استاد داشتیم مدام کارای رستمو توجیه می کرد. مثلا همین شیوه ی کشتن سهرابو که می گفت رستم تقصیری نداشت؛ کاری که کرد یه شگرد جنگی بود! ولی من معتقدم حتی اگه شگرد باشه ناجوانمردانه است!
اوهوم.
نتیجه اخلاقی ،لجبازی خر است :))
پاسخ:
نتیجه گیری باحالی بود :)))))))
اصلا رستم به حرف کسی گوش نمی داده که. حرف فقط حرف خوشه ؛)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">